ماشین عروس / به بهانه روز حمل ونقل( غلامرضا تدینی راد)

🔹نگاه نگران پیرزن مرا یاد مادرم انداخت، سر صحبت را باز کردم و گفتم اتفاقی افتاده… .
🔻آقا سید مرتضی شاد متولد دوم مرداد ماه ۱۳۶۲ در شهر مشهد است.
🔻دو دختر دارد که تمام دنیای او هستند، نازگل خانم و نرگس خانم.
🔻او همیشه شکرگزار نعمت های خداست و میگوید با قناعت بینیاز میشویم.
علاقه زیادی به پرندگان دارد و این از روح پاک و بیریایش جان می گیرد.
🔻سید مرتضی با روی خوش پشت فرمان اتوبوس بی آرتی۸۳۰ می نشیند و میگوید خدمت به زائران و مجاوران بارگاه امام رضا (ع) بزرگترین افتخارم است .
🔻همزمان با بیست و ششم آذر روز حمل و نقل از او خواستیم خاطرهای شنیدنی تعریف کند.
🔻سید مرتضی گفت: چند سال قبل، یک روز جوانی کت و شلواری در مسیر حرم به مقصد قاسم آباد چند بار جلو آمد و از من پرسید تا ایستگاه آخر بلوار سید رضی خیلی راه مانده است؟
🔻نگرانی در چهرهاش میدیدم. گفتم من هم در همان ایستگاه اتوبوس را تحویل همکار شیفت خودم میدهم .
🔻به ایستگاه رسیدیم. همکارم که خودرو خودش را در پارکینگ اتوبوسرانی پارک کرده و ماشین من را آورده بود اتوبوس را تحویل گرفت و رفت.
🔻جوان کت شلواری و خانمی که چادر سفید سرد کرده بود همراه مادرش پیاده شدند.
🔻پیرزن دوباره جلو آمد و از من پرسید ایستگاه آخر بلوار سید رضی همین جاست؟
🔻نگرانی را در نگاه پیرزن میدیدم.
از او پرسیدم بله همین جاست، اتفاقی افتاده است؟
🔻پیرزن پسرش را نشان داد و گفت ما شهرستانی هستیم ، از مشهد عروس گرفتهایم. امروز برای خطبه عقد حرم امام رضا (ع) رفتیم .
🔻پسرم بچه بود که پدرش را از دست داد و من او را بزرگ کرده ام.
🔻قرار بود برادر شوهرم بیاید و ماشینش را، ماشین عروس درست کنیم، نمیخواستم جلوی اقوام همسرم کم بیاوریم.
🔻آنها حرم آمده بودند رفتند ، ما منتظر شدیم.
🔻برادر گفت با اتوبوس خط ۸۳۰ تا اینجا بیاییم ولی هنوز نرسیده است.
🔻در این لحظه جوان کت و شلواری تلفنش زنگ خورد و با ناراحتی به مادرش گفت:
🔻عمو میگوید مسافر خوبی برای شهرستان به او خورده و نمیتواند بیاید.
🔻پیرزن آهی کشید و مانده بود چه بگوید، من از آنها خواهش کردم سوار ماشینم بشوند.
🔻اولین مغازه چند بادکنک هم خریدم به برف پاک کنها و بدنه ماشین وصل کردم.
🔻پیرزن و عروس و داماد را به مقصد رساندم.
🔻داخل کوچه که رسیدیم بوق بوق زنان توقف کردم.
🔻پیرزن پولی دستش بود. گفتم به خاطر دلم این کار را کرده ام.
🔻شیرزن که مرام مردانهای داشت گفت این پول فرق میکند برکت دارد.
من پول راگرفتم، یک اسکناس ۵ هزار تومانی توی جیبم گذاشتم و بقیه را هدیه به داماد جوان دادم.
🔻با خوشحالی به خانه برگشتم.
همسرم تعجب کرده بود و میگفت جریان این بادکنکها چیست.
🔻نمیدانم چرا گریهام گرفته بود، برایش تعریف کردم ، او هم چشمهایش پر اشک شد.
🔻 سید مرتضی میگوید: کار ما سخت است اما لحظه لحظهاش خاطره و شیرین میشود.
باید خدا را شکر کنیم که خدمتگزار شهر امام رضا (ع) هستیم.
🔻برای آقا سید مرتضی شاد و همه نیروهای زحمتکش اتوبوسرانی مشهد به خصوص رانندگان باصفای خطهای بی آرتی مشهد آرزوی سلامتی و بهروزی داریم و روز حمل و نقل را تبریک میگوییم.